نمیدونم اصلا کسی ممکنه اینجا و این پست رو بخونه یا نه
نمیدونم چه سالی بود اینجارو ساختیم اصلا..شاید سال 92..شاید 93..
این بار پستی میذاریم که دیگه درسی و دانشگاهی نیست و به یاد خاطرات نوشته میشه...از دلتنگی برای اون روزها
چه سالهایی گذشت...، از قبولی مون توی دانشگاه و مصاحبه و دانشجو شدنمون..از سپری شدن روزهای دانشگاهی مون...، از شب هایی که با رفیقا توی خوابگاه سپری شد. روز آخر دانشگاه که شاید خیلیها باورشم نکنند یا شاید اون حسو نداشتن ولی من و بعضی دوستای دیگه وقتی خواستیم از دانشگاه بریم با دیدن سر در دانشگاه بغض کردیم و گریمون گرفت... فارغ التحصیل هم شدیم..چندسالم رفتیم روستاهای محروم درجه 3، بیتوته ها کردیم، چه روزها که توی راه موندیم تا ماشینی بیاد و مارو توی برف و سرما از سر راه اصلی ببره به روستای دوری که بد راه بود و ماشینم نداشت :)) شده حتی اگه ماشین سنگین و تریلی میشد یا نیسان و... چه خاطره که اون سال ها با بچه ها ساخته شد. چه شب ها و روزها که توی روستا تنها سر کردیم... چه محبت هایی که بین و ما بچه ها بود...بچه های روستایی و ساده دل و پر محبت... چقدر کم از اون دوستای دانشگاهیمون موندن دورمون، البته خداروشکر همشون نموندن و اونایی که موندن تکن...هنوزم بعداز 5 سال خیلی از بچه هایی که سال اول معلمی شاگردم بودن، زنگ میزنن، از قبول شدنها و نفر اول شدناشون میگن، حالمو میپرسن، عکساشونو توی واتس اپ و تلگرام میفرستن، دختربچه هایی که اونموقع پنجم ششم بودن و تو همین فاصله 5 سال ازدواج کردن خبر ازدواجشونو میدن... :)
اما این انجمن، این وبلاگ... اینجا هم یه زمان شور و شوق و شلوغی ای داشت برای خودش...یه زمانی و یه سالهایی شده بود منبع جزوه های دانشگاه که هم بچه ها و هم استادها هرروز بازدیدش میکردن... بخشی از محتوای کلاسهامون اینجا بود دیگه... یعنی اینجا جزئی از کلاسهامون شده بود.. چقدر از بچه های هر دو پردیس اینجا می نوشتیم و مطلب میذاشتیم... کانال تلگرامیشو هم ساخته بودیم..اون زمان واقعا مد نبود این چیزا :)) هنوزم خیلی از دانشجوهای امروزی به ایدی تلگراممون پیام میدن و جزوه و گزارش کارورزی میخوان :D چون هنوز ایدیمون تو کانال تلگرام مونده و دیگه پاک نشده...
اما خب این چیزاییه که الان واسه دانشجوها خیلی مهمه و اون زمان برای ماهم خیلی مهم بود و استرس زا، الان حتی یادم نمیاد مثلا فرم ج یا گزارش کارورزی 2 و 3 و 4 این چیزا چی بودن، چرا نوشته می شدن... خوش ترین و تنها چیزی که یادم موند از گزارش نوشتنا این بود یه گزارشی نوشتیم واسه خودمون و به قول فضا مجازیا، ترند شد تو کل دانشگاه های فرهنگیان کشور و از طریق دانشجوهای استانهای دیگه باخبر شدیم استادها هم دارن از رو گزارش ما تدریس میکنن و نکاتو جزئیاتشو تشریح میکنن برای دانشجوها...:)) موفقیتی محسوب میشد برای ما دیگه.
شاید بشه گفت اون چیزهایی که توی دانشگاه میخوندیم و می شنیدیم خیلی فرق داشت با این چیزهایی که باهاش مواجه شدیم سر کار... مهمتر از انتظاراتی که داشتیم و فکر میکردیم با رفتن سر کار بهشون میرسیم، انگیزه ای بود که برای تدریس و خلاقیت داشتیم و با اومدن سرکار و دیدن خیلی چیزها، از دستش دادیم ...
شماهم اگه اینو میخونید، میتونید هرچیزی بهش اضافه کنید...از خاطره تا انگیزه و یادگاری و چیزهایی که فکر میکردین و...
کامنت بذارید
برچسبها: دانشگاه فرهنگیان , فارغ التحصیلی , دانشجومعلم , پردیس شهید مقصودی
